شستن ماشین
دیروز تعطیل بود و پدر تصمیم گرفت ماشین و بشوره. شما هم گفتید که به پدر کمک میکنید! بنابراین رفتی با پدر برای ماشین شستن یه دستمال دستت گرفته بودی و تو آب میزدی و بعدش به ماشین (به گفته پدر) و خوشحال و راضی از اینکه کمک بابایی کردی! بعدش که اومدی تو خونه ازت میپرسم چه کار کردی؟ میگی: ماشین شیت , تامي (ماشين شستم , كامي) جريان كامي هم از اين قراره كه تو كتاب " كامي كمكي" چون اون به همه كمك ميكنه و وسايل ورزشي پدرش و هم تميز ميكنه ,شما هم هميشه دنباله داستان ميگفتي ماشين بابايي رو دوست داري بشوري كه كمكش كني و ديروز خيلي راضي و خوشحال بودي كه كمك كردي و به آرزوت رسيده بودي خدايي چه چيزهايي يه بچه رو خوشحال ميكنه...
نویسنده :
مامان
15:14


